مقطع ارشد
گوشه اي از سناريوي اين روزهاي من......
واقعا گاهي امتحانات سخت است....... واقعا گاهي وقتها مرگ چه نعمت بزرگي است......
اگر دستم خالي نبود هرآينه آرزوي مرگ ميكردم......
___________
پينوشت: اين نوشته مربوط به سه روز پيش است.....
گوشه اي از سناريوي اين روزهاي من......
واقعا گاهي امتحانات سخت است....... واقعا گاهي وقتها مرگ چه نعمت بزرگي است......
اگر دستم خالي نبود هرآينه آرزوي مرگ ميكردم......
___________
پينوشت: اين نوشته مربوط به سه روز پيش است.....
امروز ميگه پسر عموت از دستت ناراحته..... كه چرا يكي دو سال پيش مسئله ي ندا رو اونجوري مطرح كردي.....
گفتم واقعا اون شب از لحنم نفهميديد دارم شوخي مي كنم؟..... گفت اگر شوخي هم كردي اشتباه كردي..... پسر عموت گفته اين مسائل شوخي بردار نيست......
گفتم آقا اصلا حق باشماس.... من اشتباه كردم.... الانم خيلي رسمي دارم ميگم اون شبي كه حرف ندا رو زدم شوخي بوده.....
بعد ميگه مامانت بعدا زنگ زده رسما از ندا خواسته...... گفتم مادرمم اشتباه كرده..... بس كنيد اين بحثو..... هم من زن دارم و هم ندا شوهر كرده...... و بازم ميگم اون شب من داشتم شوخي مي كردم.....
پينوشت:
زن جماعت فهمش به قدري با مرد متفاوته كه ترجيح ميدم بگم كج فهم يا نفهمه.....
پسر عموي با غيرت! به جاي اينكه از يه شوخي ساده ناراحت بشي و يه بحران بسازي برو زنتو جمع كن كه تمام مردا باهاش شوخي مي كنن.....
آقاي له شده ي بي شعور...... چقدر بهت ميگم يه جا ميري ساكت باش..... بهت بگن لالي بهتره تا اينكه بخوان از حرفت آتو بگيرن....
براش نگرانم..... ميترسم قيامت دهنشو از اين همه نا شكري سرويس كنن.....
و باز هم نگرانم كه خداي نكرده من به سن اون ميرسم اينجوري نشم..... البته اگه به سن اون برسم.....
اگه ايرادي بگيرند و مطلبي را تذكر دهند اول به خودمون ميگيم: هي فلاني شايد منظورش تو بودي..... اگرم ايرادي را شخصا از ما بگيره كاملا ميريم بهش فكر مي كنيم..... فكر مي كنيم كه مبادا راست گفته باشه.... نكنه ايرادي باشه و ما ازش غافليم.....
حكايت اين روزهاي من اين است برادر..... اميد است از آتش عذاب رهايي يابم..... فقط اميد است البته
امروزم حرف نعيم باعث شد منفجر بشم..... خداروشكر امروز كاسه كوزه ها سر نعيم شكست......
نكته ي جالبش اينه كه تو اين وضع بحراني ميل شهوانيم به قوت خودش باقيه..... و اصلا سكس نداشتنم خودش يكي از مشكلات و دلايل بهم ريختگيمه...... در نوع خودش جالبه
امروز به يه نفر همينجوري پيشنهاد سكس دادم...... خداروشكر اونم قبول نكرد...... از كثافت بودن خودم بدم مياد..... تو هيچ مقطعي از زندگيم انقد بي تعهد نبودم..... از اين همه گدايي محبت و توجه منزجرم..... واقعا اين قانون درسته كه دنبال هرچي نباشي مياد طرفت..... منم تصميم گرفتم ديگه دنبالش نباشم..... نه به اين خاطر كه خودش بياد طرفم..... نه..... به اين خاطر كه ديگه بدم مياد...... خيلي كرامت خودمو زير پا گذاشتم......
تصميم دارم جمعه تنهايي پاشم برم كوه...... تنهاي تنها...... انقد برم بالا تا هيچ صدايي از اين شهر و مردماش نشنوم...... صداي هيچ موجودي كه انسان باشه به گوشم نخوره..... خستم.....
اولش گفتم يا با سما ميرم يا با يه دختري كه هيچ ربطي به من نداره...... ولي ترجيح دادم الان تنها باشم.....
فردا قرار بود كارگاهمون رو از صاحب خونه تحويل بگيريم كه كارمونو شروع كنيم....... امشب زنگ زده گفته منتفيه..... گفته چون ملك سند تفكيكي نداره كنتور آب مستقل بهش نميدن..... گفته بيايد پولتونو پس بگيريد......
بي شك خيريتي درش هست...... منم راضيم به رضاي خدا......
الان به ذهنم مي رسه اصلا شايد پاقدم منه كه اين شركا انقد كارشون به تاخير ميفته...... شايد اگه من بكشم كنار نحسي كار اينها هم بر طرف بشه...... نمي دونم.....
پروژه اي كه قرار بوده تو دو ماه تموم بشه الان بعد از گذشت نزديك به 9 ماه هنوز تكليف قطعيش معلوم نيست.....
و سر پرستي كه رفيقمه...... و بعد گذشت اين مدت بهم ميگه از عملكردت زياد راضي نيستم...... راست ميگه.... شايد من كم كاري كردم...... شايد منم از زير كار در رفتم...... و حالا قرار شده صبح ها برم دفتر و هر جوري شده كارو تموم كنم......
تصميمم گرفتم حقوق سه ماهمو ازش نگيرم....... اينجور نون ها خوردن نداره......
پينوشت: عزيز دلم! اگه سورپرايز شدي و خوشت اومد قول بده حستو برام بنويسي..... :)
اتاقي داشته باشد..... منتهي به يك بالكن كوچك كه سرشاخه هاي چنار خود را به آنجا رسانده باشند.....
من باشمو دخترك جواني زيبا.... و بستري فراهم.... و در آميختني مثل شاخه هاي چنار بيرون پنجره و باد.....
و بعد از آن دلم آرامشي مي خواهد كه وسعت اتاق كوچك طبقه دوم خانه ي كوچك واقع در محله ي آرام از يك شهر آرامم را به اندازه دنيا، وسيع كند.... و آنجا تمام دنياي خودم را محكم در آغوش بگيرم......
___________________
از فكر و خيال بياييد بيرون......
اي گل بگيرند اين دل را كه سرچشمه ي همه ي حسرات است..... مشكل من و امثال من اينه كه همش تو تخيلاتمون سير مي كنيم.... نمي خوايم تو واقعيت باشيم..... اشتباه دوممون اينه كه فكر مي كنيم اگه همين چند خط بالا محقق بشه ديگه هيچ خواسته اي نداريم در حالي كه اصليترين نياز روح بشر به موجودي است به نام خدا..... نياز به خدا مثل تمامي نياز ها، نياز اساسي است و تا زماني كه خداپرستي روحمان سير نشود آرام نمي شويم.... و هيچ نيازي هم اون رو برطرف نمي كنه.... سوم اينكه فكر مي كنيم جاي اين چيزا و اين نعمت ها و اين عشقبازي ها دنياس..... اينم از راه هاي شيطونه..... اين نعمت ها فقط دوجا محقق ميشه اونطوري كه آدمو راضي كنه.... يكي در فيلما و رمانا.... و ديگري در بهشت رضوان الهي......
بنابراين من به سهم خويش راضي ام......
دلي كه به غير خدا بسته شود، مستحق هر تاواني هست......
_________________________
پينوشت: القلب حرم الله لا تسكن في حرم الله غيره
يه نفري رو ميشناسم همينجوري چپ و راست دخترا بهش پيشنهاد سكس ميدن..... التماسش مي كنن.....
در نوع خودش جالبه..... :))
اخيرا دارم به اين نتيجه مي رسم كه اصلا حال مي كنه چندتا كارو به هم گره بزنه كه انتخاب واسه من سخت بشه و از خودش راهنمايي بخوام...... اينو ميگن عشقبازي....
بازم چند تا كارو موقعيت و مشكل و انتخاب هاي سخت.... كه نيازمند دعاي شما و كمك خداوندم.....
ريشه ي ايمانم را دارد مي خورد........
آدم باش..... براي زندگيت برنامه داشته باش.... برنامه اي كه اون بپسنده..... برنامه اي كه خونه و زندگي اون طرفتو بهتر كنه..... بعدشم از خدا بخواه..... هم براي اين دنيات هم اون دنيات..... زياد بخواه..... خدا انقد دستش بازه كه هرچقدرم تو زياد بگي واسه خدا اصلا به حساب نياد..... فهرست خواسته هاتو ليست كن..... و امشب اون لحظه اي كه اشك رو گونه هات داره حركت مي كنه ازش بخواه...... يا همونو بهت ميده يا بهتر از اونو...... مهم اينه كه بهش اعتماد كني......
همه ي اينا رم كه خواستي يه موردو من بهت ميگم اضافه كن...... بگو خدا همه ي اينا رو بهم بده..... توفيق شكر اين نعمت هارو هم بهم بده.....
يا علي
تو زندگيم كم بودن آدمايي كه اين حالت رو نسبت به من داشته باشن..... كم اتفاق افتاده كسي اينجوري باورت داشته باشه...... ولي يه حس خوبيه وقتي اين اتفاق ميفته...... اينكه كسي بهت اعتماد كنه..... به همه چيت .... به خودت.... به روحياتت..... به خلقياتت.....
اين روزا يه نفر هست كه احساساتم رو باور داره..... حتي اگر فردايي هم نباشه، خوبي امروزو فراموش نمي كنم......