زن عمو اومده خونمون.....

امروز ميگه پسر عموت از دستت ناراحته..... كه چرا يكي دو سال پيش مسئله ي ندا رو اونجوري مطرح كردي.....

گفتم واقعا اون شب از لحنم نفهميديد دارم شوخي مي كنم؟..... گفت اگر شوخي هم كردي اشتباه كردي..... پسر عموت گفته اين مسائل شوخي بردار نيست......

گفتم آقا اصلا حق باشماس.... من اشتباه كردم.... الانم خيلي رسمي دارم ميگم اون شبي كه حرف ندا رو زدم شوخي بوده.....

بعد ميگه مامانت بعدا زنگ زده رسما از ندا خواسته...... گفتم مادرمم اشتباه كرده..... بس كنيد اين بحثو..... هم من زن دارم و هم ندا شوهر كرده...... و بازم ميگم اون شب من داشتم شوخي مي كردم.....

پينوشت:

زن جماعت فهمش به قدري با مرد متفاوته كه ترجيح ميدم بگم كج فهم يا نفهمه.....

پسر عموي با غيرت! به جاي اينكه از يه شوخي ساده ناراحت بشي و يه بحران بسازي برو زنتو جمع كن كه تمام مردا باهاش شوخي مي كنن.....

آقاي له شده ي بي شعور...... چقدر بهت ميگم يه جا ميري ساكت باش..... بهت بگن لالي بهتره تا اينكه بخوان از حرفت آتو بگيرن....