نمك....

آقايون..... اگه قرار نيست مرهم باشيم ياد بگيريم نمك رو زخم كسي نباشيم......

نصيحت به وقتش..... دعوا مرافعه به وقتش..... خوش زبوني و مهربوني به وقتش......

من الان نمي دونم بابت اتفاقي كه براي يكي از دوستانم پيش اومده بايد چيكار كنم.......

دو عالم متفاوت

روز چهارشنبه با يكي از خانوماي همكار دعوام شد....... حجم كار رفته بالا.... منم فرصت سر خاروندن ندارم...... از طرفي هم سرپرستمون كارو سپرده دست من...... كاراي خودمو كه بايد انجام بدم هيچ...... كاراي سه نفر ديگه هم بايد زير نظر داشته باشم......

زنگ زدم به خانومه ميگم اين كارو انجام بده يا اسمس زدم كه فورا تماس بگير...... بهش بر خورده..... چرا انقد آمرانه بر خورد مي كنيد......مگه رييسيد؟..... گفتم رئيس نيستم..... مسئول بد برداشت كردن شمام نيستم..... 

خيلي تلاش كردم ازش معذرت نخوام..... آخر سر مجبور شدم بگم به هر حال اگه احساس كرديد بهتون توهين كردم عذر مي خوام..... اونم گفت منم اگه سوء تفاهم شده عذر مي خوام......

_____________

اون روزي كه نشستم به سرپرستمون گفتم من با زن جماعت كار نمي كنم شايد تو دلشون گفتن كلاس مي ذاره...... ولي واقعيت اينه كه فكر امروز رو كرده بودم..... حالا هم خيلي تلاش مي كنم بهشون كار نداشته باشم تا پروژه به اتمام برسه......

خلاصه كه زن و مرد دوتا موجود كلا به هم بي ربطن...... ناراحت شده ازم چون تو كلامم و اسمس هام يه لطفا و از اين تارفا استفاده نكردم...... زن حسابي..... با ايماني كه داري بشين شوهرداري و بچه داريتو بكن..... چه نيازيه بياي سركار با مرداي نامحرمي مثل من همكار بشي آخه

امروز....شروعي دوباره.....

به خاطر خودم...... به خاطر خودش...... و پيش از همه سعي كردم به خاطر خدا.......

دعوتش كردم...... پذيرفت..... بي آنكه بگويد خيلي از من دور است....... خودش را به پارك هميشگي رسوند.......

نشستيم...... گفتم حال كه آمدي بذار دعوا كنم...... كلي حرف زديم...... و دعوا كرديم...... و افكار گذشته را براي چندمين بار به رخش كشيدم و پاسخ مي خواستم...... شايد هواي نفسم مي طلبيد كه بيشتر اصرارم كند...... ولي بعد از تمام اين دعوا ها دو بار و با جديت ازش پرسيدم "تو واقعا منو دوست داري" ؟؟؟ ....

و جوابي داد دلگرم كننده......

در اين مدت با زبان، بسيار او را خسته ام...... و از امروز تا موعدي كه با هم مقرر كرديم تصميم گرفتم برايش آنگونه باشم كه دلش مي خواهد و البته شايستگي ولياقتش را هم دارد.......

مي گفت بهترين حرفي را كه بايد مي زدم، امروز از من شنيده و بسيار به دلش نشسته...... 

خوشحالم كه مي توانم لبش را خندان كنم......

پينو: هرچند هنوز شما زنها رو شياد و درغگو و سياس مي دونم ولي قرائن احساسي و بعضا منطقي اي هست كه احساسش را باور كنم......

بعد پينوشت:

"دلا چگونه اي كه هرگاه به حال خودت رهايت مي كنم و قفلي به درت مي زنم و همه را به تو ممنوع الورود مي كنم شيطنت مي كني و حريص مي شوي؟....... دلا چرا تنهايي را بهانه مي كني و مي گويي از پا درت مي آورد؟...... دلا بي حس زندگي كردن را چرا تاب نمي آوري؟....... خدا مي داند منو تو مهمان چند روزه ي اين سرا هستيم...... به بسته نشدن به اين سرا و ما يحتوي خو نكردي...... خو نمي كني...... انقدر بي تابي كردي كه قفل در دوام نياورد و شكست..... حال مهمان داري كن..... مبارك باد......"

سهم من از تو.....

بهم ميگه تو كه اميدي به ادامه ي زندگي نداري....... براي خاطر من هم كه شده بمون..... بذار در كنارت زندگي كنم.....

گفتم ما هيچيمون بهم نمي خوره...... من انگيزه ي كافي دارم براي مجرد موندن....... ما اصلا هم زبون هم نيستيم...... من اصلا الان از هيچ دختري خوشم نمياد..... دخترا بي ارزش شدن...... من بي دل......

خدا كنه قبل از اينكه بيشتر وابسته شه بفهمه عاقبتي براي اين ارتباط متصور نيست......

عروسي

امشب رفتيم عروسي.....

عروسي پسر دوست بابا كه از قضا با خودمم رفاقت داره (پسره)......

دلم نمي خواست برم..... و اصرار هاي مامان.......

تو راه كه داشتم مي رفتم سالن، داشتم به اين فكر مي كردم كه چه كار مسخره ايه عروسي گرفتن..... و چه كار مسخره تري اينكه ملت برن بشينن و يه شامي بخورنو يه كادو بدن....... كه چي؟..... چي به من مي رسه؟....

برم عروسي بهشون بگم مي خوايد امشب باهم سكس كنيد مبارك؟..... چي به من مي رسه؟

ديگه نه دلم مي خواد دلي براي من بتپه و نه دلي دارم كه براي كسي بتپه.......

پينو: حالا تو اين وانفسا دختره بهم ميگه براي من بمون....... 

ريدن به كارگرداني محبوب.....

آقا يني من ريدم به اين حسن فتحي با اين فيلمش....... لا مصب اصلا اين كاره س...... اصلا نشد من بشينم پاي سريال هاش و حال نكنم، اعصابم خورد نشه....... بابا اين خيلي بلده موضوعات رومنس رو پرورش بده....... بي شرف تو اين آخري نمي دونم چرا داره اينجوري مي كنه..... خب بي شعور تو كه همه ي عاشقانه ها رو خوب پيش بردي چرا "زمانه" رو اينجوري ساختي...... چرا با احساسات من جوون بازي مي كني...... لا مصب تمام صحنه هاي اين فيلم جلو چشممه..... كارايي كه بهزاد داره با ارغوان مي كنه......

دهنت سرويس......

پينوشت: پست مربوط به ديشبه

ديشب.....

ديشب زن عمو زنگ زد كه شام دارن ميان اينجا......

اومدن..... عموم ....زن عموم..... سه تا دخترعموام......

خلاصه فهميديم واسه دوتاشون خواستگار اومده و يكي شون بله برون شده و يكي شون صحبتاي نهايي.....

فاز صحبتام عوض شد و شوخيام كمتر...... و به شوخي به دختر عموي سوم كه استثنائن از دو ديگر بزرگتر بود مي گفتم غصه نخوريا...... خودم يه شوهر خوب برات پيدا مي كنم......

حالا كوچيكه كه هيچي ولي نمي فهمم بزرگه با اين سن ازدوواج كرده يعني چي؟...... ازدواج الان تو بيست و هفت سالگي چه معني مي تونه داشته باشه؟......

تصوري از وجود....

امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه خيلي از اوقات من ظاهر و باطنم فرق داره......

مثلا بعضي وقتا تصورم اينه كه اخمام تو همه.... ولي وقتي تو آيينه خودمو نگاه مي كنم يهو، مي بينم چهره م اصلا اخم نداره..... يعني خيلي عاديه.... مثلا اينحوري :|

يا مثلا گاهي فك مي كنم الان بايد لبخند رو لبم باشه..... چون تو دلم احساس خوبي دارم.... ولي بازم يهو خودمو ببينم متوجه ميشم نه حالت چهره م معموليه......

اينكه آدم از احساس و وضعيت چهره ش بتونه تصور و تخيل داشته باشه خيلي حرفه....... يه نكته ي عميقيه ها.......

اينجور حرفاي منو فائزه خوب مي فهمه...... فائزه! به نظرم بعد الهه تو تنها كسي بودي كه مي تونستي يه ذره عمق حرفامو درك كني......

وقتي همه چيز خيلي خوبه.....

امروز خير سرم زود اومدم خونه..... بابا نبود...... مامان صبر كرده بود ناهارو باهم بخوريم......

از سر ناهار خوردن شروع كرد....... زن بگير.... زن بگير.... زن بگير.......

روز خوبي بود..... خرابش كرد..... اولش سعي كردم با شوخي بحثو بپيچونم..... چهارتا شوخي كردم بهش برخورد......

گفت منو مسخره كردي بچه؟...... منم لحنم عوض شد يهو...... گفتم من زن بگير نيستم شمام خودتو الكي به زحمت ننداز.......

و دوباره اعصابم بهم ريختو دعوا و پيش كشيدن موضوع الهه و .......

ميگه دليلتو بگو....... ميگم شما حرف منو نمي فهميد.... من ده بار گفته م چرا زن نمي گيرم........ چون اصلا ديگه نمي تونم با يه زن زندگي كنم...... تحمل رفتار زنونه رو ندارم......

حوصله ي هيچكس رو ندارم...... ايكاش همين يه نفريم كه تو زندگيم هست ول كنه بره......