ديشب.....
ديشب زن عمو زنگ زد كه شام دارن ميان اينجا......
اومدن..... عموم ....زن عموم..... سه تا دخترعموام......
خلاصه فهميديم واسه دوتاشون خواستگار اومده و يكي شون بله برون شده و يكي شون صحبتاي نهايي.....
فاز صحبتام عوض شد و شوخيام كمتر...... و به شوخي به دختر عموي سوم كه استثنائن از دو ديگر بزرگتر بود مي گفتم غصه نخوريا...... خودم يه شوهر خوب برات پيدا مي كنم......
حالا كوچيكه كه هيچي ولي نمي فهمم بزرگه با اين سن ازدوواج كرده يعني چي؟...... ازدواج الان تو بيست و هفت سالگي چه معني مي تونه داشته باشه؟......
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 22:44 توسط انسان له شده
|