فلان فلان شده ها سه ساعت نشستن اينجا بدون اينكه يك كلمه از بابا ايراد بگيرن شروع كردن انتقاد كردن از مامان و اعصاب اين زن و بهم ريختن و رفتن...... حالا هم كه پا شدن برن زنش ـ كه تازه افسردگي هم گرفته ـ شروع كرده با گريه خدافظي كردن و بعدشم تو پله ها غش كرده.......

خدا مي دونه هرچي بالا پايين مي كنم مي بينم مادرم با تمام نفهمي و بي شعوريش اين حقش نيست كه بشينه گوشه اتاق و پسرش و عروسش جلوي شوهرش  همش ازش ايراد بگيرن و همه ي تقصيرارو بندازن گردنشو بابامم يك كلمه از زنش دفاع نكنه و بعدشم پاشن برن...... اين حق يه مادر نيست..... هرچند مادر من هم در برخي امور مقصر باشه.......