ناجور.....
امروز اعصابم سگي شده..... از اتفاقات كوچيك يهو به جوش ميام...... امروز همش ميخواستم مثل سگ پاچه ي يكي رو بگيرم..... دو سه بار با صداي بلند با مادرم حرف زدم..... با عزيز دل..... با نگين..... با دوستم......
اصلا من اعصابم خورده..... به هيچكسم ربطي نداره......
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:42 توسط انسان له شده
|