شايد هم حق با تو باشد...... مدتي است خشن تر شده ام...... و نا مهربان تر...... از وقتي مادر اينگونه زمين گير شده و كارهاي خانه با من است احتمالا نا مهربان تر شده ام...... و احتمالا گرفتاري هاي خانه مشغول ترم كرده و بي توجه تر...... و تو حق داري بگويي مثل قبل مهربان باش......

اين روزها كه مادر بيمار بود حوصله ي هيچ چيز را نداشتم..... حتي حوصله ي ازدواج و زن و بچه...... مادر هم بوهايي برده بود..... يكبار ميگفت منطقي اش را بخواهم حساب كنم بايد به حرف خودت گوش دهم و زنت ندهم..... اما چنين نمي كنم..... و من گفتم منم منطقيش را نگاه كرده بودم كه اين چنين مي خواستم......

حق با توست.... اين روزها مشغول ترم و گرفتار تر و نا مهربان تر و بي حوصله تر....... و ببخش مرا به خاطر تمام اينها..... ميدانم كه تو هم از زندگيم سهم داري و اين روزها كمتر به سهمت مي رسي...... اما بدان كه تو را دوست دارم....