اين همه بدشو ميگم بذاريد لا اقل خوبشم بگم.... منظورم خوب و بد زندگيه ....

ديروز با عزيز دل رفته بوديم پارك همديگه رو ببينيم... چهار ساعت نشسته بوديم..... و معطل بوديم يه نفر بياد ما رو بلند كنه بريم دنبال كار و زندگيمون...... دل از هم نميكنديم....

روز خوبي بود.... پر از حس خوب.... پر از حرفاي خوب..... پر از زندگي....

پي نوشت: دوستش دارم.......منظورم عزيز دله.....

ديروز يكي از روزهاي خوب زندگي بود و ماند..... [لبخند]