مريض شدم...... و هرچي فك مي كنم دليلشو نمي دونم....... ديشب تب كردم..... و امروز صبح كه بلند شدم تبم قط شده بود ولي در عوض كمر درد شديدي داشتمو حال تهوع...... هرچي هم عق زدم استفراغ نكردم......

و دختري كه به ازدواج باهاش فكر مي كنم از نگراني همش گريه مي كنه و بايد تو اين وضعيت اونم ساكت كنمو دلداري بدم.......

سرم سنگينه....... و امروز دفتر نرفتم...... مامان ميگه ويتامين ز بدنت كم شده....... ميگم يعني چي؟..... ميگه زن بگيري خوب ميشي.......