مريض
مريض شدم...... و هرچي فك مي كنم دليلشو نمي دونم....... ديشب تب كردم..... و امروز صبح كه بلند شدم تبم قط شده بود ولي در عوض كمر درد شديدي داشتمو حال تهوع...... هرچي هم عق زدم استفراغ نكردم......
و دختري كه به ازدواج باهاش فكر مي كنم از نگراني همش گريه مي كنه و بايد تو اين وضعيت اونم ساكت كنمو دلداري بدم.......
سرم سنگينه....... و امروز دفتر نرفتم...... مامان ميگه ويتامين ز بدنت كم شده....... ميگم يعني چي؟..... ميگه زن بگيري خوب ميشي.......
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 10:19 توسط انسان له شده
|