سيلي هايي كه بايد خورد.....
باز هم زندگي داره روي سختشو به رخم ميكشه...... اوضاع سركار دقيقا آنجور كه نمي خواهم پيش مي رود با اينكه كارم آنچنان هم عقب نيست...... با طول كشيدن كارم تكليف زندگي و سربازي هر روز دارد نا معلوم تر مي شود...... و فكري كه امشب به قدري خراب بود كه نه توانستم ناهار درستي بخورم و نه توانستم جز كاسه اي ماست چيزي ديگري به عنوان شام بخورم...... بهانه گيري ها و نا ملايمتي هاي عجيب و غريب بابا هم مزيد بر علت.......
در پست بعدي در خصوص بابا مطالبي خواهم گذاشت.....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:18 توسط انسان له شده
|