حس و حال شبگردي دارم...... حس و حال قدم زدن تو خيابان هاي خلوت و بي انسان..... با يك جفت گوش انساني كه شبگردي من را همراهي كنه.......

حس و حال شبگردي دارم..... خسته م...... از دلگيريش بهم ريخته م...... تا اين ساعت ديوانه وار گوش به انواع و اقسام موسيقي هاي خاك خورده ي كامپيوتر داده ام...... تو تاريكي اتاقم...... خسته م.....

حس و حال شبگردي دارم...... با يك نفر...... تنها يك نفر كه منو بفهمه...... به حرفام گوش بده بدون اينكه بخواد منو قانع كنه...... چقد خوبه آدم گاهي به جاي اينكه بخواد نصيحت كنه يا چيزي بگه يا هركار ديگه، فقط گوش كنه به حرف آدم.... گوش كنه و گوش كنه و گوش كنه......

رو سر بنه به بالين، تنها مرا رها كن

ترك من خراب شبگرد مبتلا كن