وقوع.... وقعه.... توقع.....
نمي دونم شايد توقع زيادي از بقيه دارم كه انتظار دارم مثل خودم باشن......
كافيه يك كلمه بگه ازت دلخورم، ناراحتم يا يه همچين چيزي...... و گفت...... همين امشب...... و ايكاش مي دونست حاضرم خيلي از چيزاي مهمم رو بدم كه از من حتي سر سوزني ناراحت نباشه...... ولي متوجه نيست......
ميگه دلخورم...... بعدش هرچي اصرار مي كنم بگو چي شده ميگه به وقتش ميگم.......
يكي بهش بگه آخه لامصب تا وقت گفتنش برسه من سه سال از عمر مفيدم كم شده...... يكي بهش بگه برام مهمه از دستم دلخور نباشه.....
خودم اينجور نيستم...... دلخوري يا حرفي داشته باشم راحت مي زنم...... ميگم..... نميذارم ناراحتيو دلخوري و يا حتتي يه حرف خوب بمونه تو دلم.......
آخه چرا مهدي اينجوريه؟؟؟.......
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 1:48 توسط انسان له شده
|