وقتي همه چيز خيلي خوبه..... 2
اصلا خيلي اتفاقات هست كه دست ما آدما نيست.... ولي به زندگي ما مربوط ميشه و تاثيرشو تو زندگي ميذاره..... اتفاقاتي كه ميگن خدا رقم ميزنه.....
ولي خدا چشم ديدن اين همه خوبي رو نداره.........
وقتي خدا تحمل نميكنه اين همه خوبي رو و باعث ميشه به خاطر چند دقيقه يا چندين دقيقه ديركردن از من دلخور بشه.... و بهم بگه.... و من كه با كلي انرژي خوب اومده بودم باهاش حرف بزنم تمام انرژيم يهو تخليه شه......
خدايا تقصير توئه...... خدا بفهم داري چيكار مي كني.....
امشب قرار بود بعد شام با دختري كه اين روز ها به ازدواج با او فكر مي كنم صحبت كنم كه به علت تماس با دوستم مهدي كمي از وعده مون دير شد..... و همين كه اومدم ديدم دي سي شده.....
ازش خواهش كردم بياد..... ناراحت بود...... همين كه فهميدم ناراحته ديگه هيچي نتونستم بگم...... يخ كردم..... نمي دونم اشتباه از من بود كه نگفتم دير تر ميام ..... يا از اون كه زود رنجيد..... ولي نمي دونم اين خداس يا شيطون كه چشم ديدن خوبي هارو نداره......
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 0:42 توسط انسان له شده
|