هرچي فك مي كنم مي بينم ديگه دلم نميخواد كسي نگرانم باشه...... قبلا دوست داشتم.... الان نه.....

الان اگه يه نفر نگرانم باشه احساس خفگي مي كنم... حس بدي بهم دس ميده...... احساس مي كنم گرفتارم.....

خودمم نگران كسي نمي خوام باشم...... و نيستم.......

ديشب از فرط خستگي خوابم برده..... و گوشيمم شارژ تموم كرده..... و تا صبح يه نفر از نگراني نخوابيده . مدام بهم زنگ زده ببينه من چي شدم......

آقا نكنيد..... خواهش مي كنم ديگه منو وارد اين مسخره بازياي عشقي نكنيد...... اصلا نگران نشيد.....