از رنجي كه مي بريم.....
از دیروز تا حالا بدجور فکرمو درگیر خودش کرده.....
مطمئنا نمی فهمه چه کاری داره می کنه و مسلماً نمی دونه چقد نجات یافتنش برام مهمه.....
وقتی وبلاگشو خوندم کلا ریختم بهم...... بعضیا میگن دخترا گاهی از این تیریپ توهما ور می دارن و بعضی ادعاهایی می کنن که مرتکب نشدن و مثلا دوس دارن وانمود کنن یه کار خلافی کردن...... ولی این بار دیگه صحبت از یه زنای ساده با حفظ بکارت نبود..... صحبت از نطفه ای بود که به حرام در رحم او بسته شده...... و امیدوارم که دروغ باشد..... و توهم باشد.... و خیال باشد......
نمیگم مرتکب هیچ خطایی نشدم...... ولی بحث تفاوت است...... شاید من غیبت کنم که به مراتب بدتر از زناست..... ولی هیچ شکی نیست که داغ و لطمه و تاثیر زنا به مراتب بیشتر از گناهانی چون غیبت است.......
ایکاش می فهمید من روسیاه چقد شوق توبه و زندگی سالم او را دارم......ذوق و شوق خدای ارحم الراحمین که دیگه جای خود.....
روزی هزار بار بمیرم برای آن دلشکسته ای که هر هفته نامه ی عمل بندگان را می خواند و دندان به هم می فشرد.....
پينوشت: اين مطلب مربوط به دو روز پيش است.....