امروز تو دفتر واسه خودمو همكارم چايي ريختم...... همكارم تو قندون دنبال قند بزرگ مي گشت...... و من هم ايضاً..... 

بعد همكار لبخندي زد و گفت تو خونه ي ما اول قنداي بزرگ تموم ميشه بعد اين قند ريزا رو مي خوريم.... 

منم بي درنگ گفتم بله...... منم با قند بزرگ حال مي كنم...... اصلا چايي خوردن با قند كوچيك مثل سكس‌كردن با دختر نه ساله س.......

و تا دقايقي هر دو به خنده اي سخت مبتدا شديم.....

بعد كه به خانه آمدم بيشتر به اين حرف فكر كردم و ديدم چه حرف حكيمانه اي زدم....... :)

و به عنوان وجه تمثيل چند موردي به ذهنم رسيد:

- سكس كردن با دختر نه ساله به آدم نمي چسبه همانگونه كه چاي با قند كوچك

- سكس مذكور عذاب وجدان مياره كما چاي مذكور....

- سكس مذكور شيرين نمي شود همانگونه كه چاي مذكور.....