سنگ صبور 2
ديشب داشتم مي تركيدم...... كه بهم اسمس زد..... نگرانم بود......
خيلي جلوي خودمو گرفتم ولي ديدم دلم مي خواد باهاش حرف بزنم...... اونم مثل هميشه سنگ صبوري كرد......
و خداروشكر شب به نيمه نرسيده حالم خيلي بهتر شد......
تنهايي و حرف نزدن گاهي تا مغز استخون آدم رو مجروح مي كنه......
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 20:46 توسط انسان له شده
|