مامان كه خونه نيس اعصابم بهم مي ريزه......

اين روزا كه مامان نيس و با هيچكس ديگه اي هم در ارتباط نيستم بد ترين روزامه...... خودمو با آشپزي و اينترنت و غيره سرگرم مي كنم......

از طرفي نيازم به سكس هم تشديد شده....... و هيچ كاري از دستم بر نمياد......

دختري كه زندگيمو خراب كرده بود باهام صحبت كرد...... گفت مي خواد دوباره اون روزا برگرده..... منم بعد از سه روز فكر كردن بهش گفتم بهتره دوباره هيچ چيز شروع نشه....... ديگه توانايي ندارم احساس خرج كسي كنم و تلخي جدايي رو بكشم...... و يه سري دلايل ديگه.......

شايد اين دوره از زندگي توفيقي باشد كه دوباره به دامان پر مهر و لطافت هنر برگردم...... :)