از سر كار كه بر مي گشتم اومدم تو خيابون وليعصر...... داشتم پياده ميومدم پايين كه ديدم يه جايي شلوغه.....

نزديك شدم ديدم يه جنازه اي كنار پياده روئه و پليس هم اومده..... از يه جوون پرسيدم آقا چي شده؟.... با دستش به جنازه اشاره كرد و گفت: با موتور تصادف كرده افتاده اون تانكره كه اونجاس از روش رد شده تمام دلو روده ش ريخته بيرون.......

راستم مي گفت... من كه جنازه رو نديدم..... ولي همون چيزي هم كه تو كاور گذاشته بودن از قد نرمال آدميزاد كوتاهتر بود......

خيلي بهم ريختم..... و به اين فك كردم كه فاصله ي مرگ و زندگي گاهي چقد مي تونه كوتاه باشه و صحنه مرگ چقد دلخراش......