وفات، يازده آذر
از سر كار كه بر مي گشتم اومدم تو خيابون وليعصر...... داشتم پياده ميومدم پايين كه ديدم يه جايي شلوغه.....
نزديك شدم ديدم يه جنازه اي كنار پياده روئه و پليس هم اومده..... از يه جوون پرسيدم آقا چي شده؟.... با دستش به جنازه اشاره كرد و گفت: با موتور تصادف كرده افتاده اون تانكره كه اونجاس از روش رد شده تمام دلو روده ش ريخته بيرون.......
راستم مي گفت... من كه جنازه رو نديدم..... ولي همون چيزي هم كه تو كاور گذاشته بودن از قد نرمال آدميزاد كوتاهتر بود......
خيلي بهم ريختم..... و به اين فك كردم كه فاصله ي مرگ و زندگي گاهي چقد مي تونه كوتاه باشه و صحنه مرگ چقد دلخراش......
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 14:32 توسط انسان له شده
|