امروز كه داشتم واسه خودم تو پارك قدم مي زدم....اومدم كنار بركه و با مرغابيا صفايي كردم...... 

بعد براي اولين بار ديدم بركه اي كه هميشه از دور ميديدم چقد توش ماهي قرمز داره....... و همچنين چقد مردم زباله توش ريختن......

تو اين دنيا بعضي چيزا هست از دور قشنگه و وقتي بهش نزديك ميشي مي بيني به اون قشنگي نيست......

بعضي چيزا هست از دور زشته و وقتي بهش نزديك ميشي مي بيني به اون زشتي نيست بلكه چقدرم زيباست....

بعضي چيزام هست كه دور و نزديك براشون فرقي نداره.... در هر دو موقعيتت فرقي نمي كنن.....

پينوشت: باز خدا پدرشونو بيامرزه ممنوع الورودم كردن كه به آرزوي ديرينه م كه ديدن مرغابيا بود برسم.....