خيلي دور..... خيلي نزديك
امروز كه داشتم واسه خودم تو پارك قدم مي زدم....اومدم كنار بركه و با مرغابيا صفايي كردم......
بعد براي اولين بار ديدم بركه اي كه هميشه از دور ميديدم چقد توش ماهي قرمز داره....... و همچنين چقد مردم زباله توش ريختن......
تو اين دنيا بعضي چيزا هست از دور قشنگه و وقتي بهش نزديك ميشي مي بيني به اون قشنگي نيست......
بعضي چيزا هست از دور زشته و وقتي بهش نزديك ميشي مي بيني به اون زشتي نيست بلكه چقدرم زيباست....
بعضي چيزام هست كه دور و نزديك براشون فرقي نداره.... در هر دو موقعيتت فرقي نمي كنن.....
پينوشت: باز خدا پدرشونو بيامرزه ممنوع الورودم كردن كه به آرزوي ديرينه م كه ديدن مرغابيا بود برسم.....
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 14:26 توسط انسان له شده
|