شاكله ي فكري
آرا و نظراتم در باب زنان را براي همكارم مي گفتم...... پس از دقايقي بحث، سكوت كرد و بعد گفت:
با اين تفكري كه داري كدوم دختري حاضره با تو زندگي كنه؟.....
و من به او لبخند مي زدم و در دلم جوابشو مي دادم كه با همين افكار به زعم تو ناپسند جماعتي اسير و سينه چاك دارم..... :))
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 15:17 توسط انسان له شده
|