آرا و نظراتم در باب زنان را براي همكارم مي گفتم...... پس از دقايقي بحث، سكوت كرد و بعد گفت:

با اين تفكري كه داري كدوم دختري حاضره با تو زندگي كنه؟.....

و من به او لبخند مي زدم و در دلم جوابشو مي دادم كه با همين افكار به زعم تو ناپسند جماعتي اسير و سينه چاك دارم.....  :))