پدر من مشكل داره...... از زيادي خوب بودن شايد......

ولي فك كنم از زيادي آرماني فك كردن و بد عمل كردن....... امشب ديده گچ هاي سقف ترك برداشته...... ميگه شما رو پشت بوم گردو شكستيد اينجوري شده و سقف داره مياد پايين...... و من در اين اوضاع "نداري" بايد بنا بيارم سقفو درست كنه.......(همه ي اينا رو البته با زبان خيلي خوش و داد و فريادي لطيف به ما گفت)

بهش ميگم پدر من اين ترك اولا با يه گردو شكستن ايجاد نميشه..... ماشين لباسشويي سنگين بود..... موقع خشك كردن تكون خورده ممكنه ترك ناشي از اين باشه....... ميگه خب همين ديگه...... شما كرديد......(نگاهي عاقل اندر نفهم مي كنم و خفه ميشم)

داد و بيداد همچنان ادامه دارد و چاشني آن كنيد فحش هاي كوچك و بزرگ را......

در ادامه ميگم پدر من الان با داد زدن و حرص خوردن نه ترك هاي سقف هم مياد و نه مشكلي حل ميشه...... ضمنا فقط گچ ترك خورده مگه سقف انقد شله كه بياد پايين؟...... بعشدم هر وقت سقف اومد پايين برو سراغ بنا.......

و پدر با ناراحتي تمام ساكت شد و تا دقايقي پيش(كه حدود يك ساعت ميشد) غرو لند مي كرد و همه را فحش ميداد و طلب مرگ مي كرد.....

به هر حال زيادي سعي نكنيد خوب باشيد...... تهش ميشيد پدر من..... كه زنتون نفرينتون كنه و بچه تون بره رو وبلاگش براتون پست بذاره...... تازه اگه بچه تون مثل من باشه و به جاي كتك زدن تون بره خودشو رو وبلاگ خالي كنه......