با لطايف الحيل امروز باهاش قرار ملاقات گذاشتم...... احتمال ها مي رفت كه سر قرار نيايد.... چون قرار بود مدت رو ببخشم و همه چيو تموم كنم...... اما بر خلاف هميشه كه چندين دقيقه تاخير داشت، يك ربع زودتر اومد.....

امشب خبري از مهرباني انسان نبود...... خيلي خشك و جدي نشستم و حرفامو بهش زدم..... سكوت كرد و گفت توجيهي ندارم...... و جواب نداد كه چرا اين همه بي ميلي و بد قلقي كرده..... گفت با اين حساب تموم بشه بهتره......

انتظار نداشتم..... توقعم اين بود كه يه ذره براش مهم باشم......

به هر حال گذشت.....

و الان حس مرداي زن طلاق داده دارم.....

الهه كجايي بابا......