امروز يه اتفاق عجيب افتاد:

دوستم بهم اسمس زده كه معلم كلاس دومت رو يادته؟..... گفتم آره..... خانم فلاني بود..... ميشناسيش؟

گفت آره.... دارم عكس كلاس دومتو ميبينم......

زنگش زدم ميگم تو معلم منو از كجا ميشناسي؟..... گفت الان كنارمه......گفتم گوشي رو بده بهش.....

بعد از سيزده سال با معلمي صحبت كردم كه سه روز پيش به فكرش بودم......بعد پرسيدم كه شما چطور با عارف آشنا شديد؟...... گفت عارف پسرمه.......

فكم افتاد...... گفتم يني من 5 سال تو دانشگاه با پسر معلم كلاس دومم همكلاس بودم؟...... ديگه نمي دونستم بخندم يا گريه كنم...... اصلا يه وضعي بودا....... :))))

خيلي خوشحالم....... خيليييييييييييييييييييييي خوشحالممممممممممممممممممممممممم

وااااااااااااااااااااااااااااااااااي

يوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

دنياي كوچك ديوانه..........  :))))))))

هوووووراااااااااااااااااااااااااا

نمي دونيد چه كيفي مي كرد وقتي مي ديد تمام جزئيات كلاسش رو تو اون سالها يادمه............