<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>انسان له شده</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com</link>
<description>هنوز اندك جاني باقي ست و هيچ  اميدي</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 14 Feb 2014 19:22:36 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>گام به گام....</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/519</link>
<description>قدم به قدم دارم با خودم فكر مي كنم....... بعد از اين همه فراز و فرود ...... مرحله به مرحله و موضوع به موضوع دوباره دارم افكارم را مرتب مي كنم....... حرفهاي مهدي و عزيز دل عجيب بود...... شايد در اين زمان يك تلنگر لازم بود...... دارم فكر مي كنم..... به همه چيز...... اينكه كجا هستم و چه بايد بكنم...... و تصميم بگيرم...... براي خودم.... براي زندگيم..... و مردانه به تصميماتم عمل كنم....... به اميد خدا......</description>
<pubDate>Fri, 14 Feb 2014 19:22:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/519</guid>
</item>
<item>
<title>انحراف.....</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/518</link>
<description>شايد بتوان در لابلاي مهماني ها و خنده ها و مسخره بازي هاي فاميل و دوست آشنا لحظاتي از روال متداول زندگي به شادي هاي كاذب پناهنده شوي..... اما غمي كه بر دلها سايه افكنده است سنگين تر از اين حرفهاست.....</description>
<pubDate>Wed, 12 Feb 2014 20:01:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/518</guid>
</item>
<item>
<title>تنبل بي خاصيت......</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/517</link>
<description>كلا همينه ديگه...... اصلا دلم نميخواد عروسي دختر داييم برم....... اصلا دلم نميخواد عروسي برم...... اصلا دلم نميخواد 22 بهمن تهران و با مهدي بودن اون روز رو از دست بدم...... ولي خدا گفته....... بايد دلشو بدست بيارم..... بايد به ميلشون رفتار كنم...... رفتارهاي زنونه حالمو داره بهم ميزنه....... زن گرفتنم دقيقا همينه....... آدم يا بايد با منطق مادرش كنار بياد يا منطق زنش...... و اصلا مجالي براي زندگي خودت نمي مونه....</description>
<pubDate>Sat, 08 Feb 2014 19:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/517</guid>
</item>
<item>
<title>سپاس...</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/516</link>
<description>بدترين روزهاي زندگي را پشت سر مي گذارم.... با اين اوصاف فكر مي كنم بيش از هر چيز، بيماري هاي يكي پس از ديگري مادر روحم را كسل مي كند...... اصلا گمان مي كنم همين يك مورد است كه تاب و توان ايستادنم در مقابل ساير مشكلات را كم مي كند...... كم مي آورم گاهي..... با تمام توكلم...... از خداي خودم راضي ام چرا كه اصلا زندگي خوب داشتن را حق خودم نمي دانم...... ولي از زندگي خودم ناراضي ام.... چرا كه نفس اين مشكلات و امتحانات سختي كشيدن و دردناك بودن است......</description>
<pubDate>Fri, 07 Feb 2014 19:47:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/516</guid>
</item>
<item>
<title>خيانت.....</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/514</link>
<description>مجددا بدنم ميل به سكس دارد...... هرچند اهل خيانت و هرزگي نيستم ولي بدم نمي آيد به پيشنهادش فكر كنم....... ____________________________ فكرتونو مشغول نكنيد...... پيشنهادش يك فنجان قهوه ست..... همين....</description>
<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 20:38:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/514</guid>
</item>
<item>
<title>قس مت</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/513</link>
<description>چند روز پيش فكرم درگير شده بود...... مي دوني داشتم فكر مي كردم به اينكه احتمالا ريشه اين اختلاف نظرها در اينه كه دخترها هميشه اميد و انگيزه فطري دارن جهت زندگي اجتماعي كردن...... ولي مردهايي مثل من نوعا وقتي ميگن به ته خط رسيديم و يا از اينجا به بعد برامون بيخياليه، واقعا حرف عقلشونه....... نه احساس اون لحظه..... شايد به همين خاطرم باشه كه زن اگه 110 بار هم شكست عشقي بخوره و يا شرايط جور نباشه با تمام توان تلاش مي كنه براي بهبود اوضاع......</description>
<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 20:32:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/513</guid>
</item>
<item>
<title>ملايمت....</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/512</link>
<description>حالا ديگه فكرم به كلي به هم ريخته....... خيلي مسائل براي من حل نشده...... ازدواج حل نشده....... عاشق شدن بعد الهه حل نشده....... سن ازدواجم حل نشده....... زندگي مشترك حل نشده....... با هر كسي هم ارتباطي داشتم سعي كردم بر اساس احترام باشه...... بر اساس كوتاه اومدن باشه....... هميشه من كنترل كنم..... مديريت كنم....... حتي با عزيز دل...... ولي انگار سطح توقعات از من خيلي بالاست..... خيلي..... به قول يه رفيقي: نبايد با زن هميشه با ملايمت و مهربوني برخورد</description>
<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 19:55:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/512</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/511</link>
<description>نمي دونم چمه..... همه ي عالم را دعوت به آرامش مي كنم در حالي كه دلم طوفاني ست...... در نوع خودش روحيه ي قابل تحسينيه ها.........</description>
<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:01:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/511</guid>
</item>
<item>
<title>خريد....</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/510</link>
<description>امروز با عزيز دل رفتيم براش يه جفت كفش بخريم...... كلي باهمديگه تو پاساژ راه رفتيم و قدم زديم و حرف زديم...... چند مدل ديديم كه يا قيمتش بالا بود يا خودش نپسنديد يا من...... و يا اصلا شماره ي پاش نبود....... يه مدل ديديم كه خيلي خوب بود هرچي گشتيم شماره 37 همه جا تموم كرده بودن...... خلاصه 38 گرفتيم آخر..... روز خوبي بود...... يا بهتره بگم عصر خوبي..... 90 درصد كفش ها مدل كفش فاحشه ها بود..... ملت خر هم خوب مي خرن حتما.....</description>
<pubDate>Tue, 28 Jan 2014 20:29:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/510</guid>
</item>
<item>
<title>آسمان ابري ست.....</title>
<link>https://crushedman.blogfa.com/post/509</link>
<description>حدودا 24 ساعت است كه بي ميلي و بي انگيزگي عجيبي زندگيم را فراگرفته است...... احساس خاصي ندارم..... نه ذوق و شوقي در دلم حس مي كنم و نه ناراحتي اي....... نه كسي يا چيزي در من حس جديدي به وجود مي آورد و نه حتي مثل گذشته تمايل به مرگ دارم...... از شنبه كه از زير سرم ها و آمپول ها رها شدم قلبم به عادت ماه هاي گذشته درد گرفته....... امروز داشتم فكر مي كردم بدنم اصلا به دارو عادت ندارد...... و شايد علت قلب دردم نيز همين باشد......</description>
<pubDate>Mon, 27 Jan 2014 12:29:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>crushedman</dc:creator>
<guid>crushedman.blogfa.com/post/509</guid>
</item>
</channel>
</rss>
